مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

19

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> ديگر اين‌كه با حامل اين سر مبارك برادرم حسين عليه السلام بگو تا از ما بين محامل بيرون برد ؛ چه دخترش سكينه را هر وقت نظر به آن سر افتد ، چنان ناله بركشد كه نزديك به هلاكت رسد واز كثرت ذلت وزارى بر پدر بميرد . ديگر اين‌كه فرمان كن تا ما را از مكاني خلوت حركت دهند كه اين چند گرفتار ديدار اشقيا ونكوهش اعدا نباشيم . » شمر ملعون همان پاسخ كه به‌جناب امّ كلثوم بگذاشت ، به آن حضرت نيز به عرض رساند وآن‌حضرت نداى : وا أخاه ! وا ضيعتاه ! بركشيد وسر مبارك را چنان بر چوبهء محمل بزد كه خون از آن جارى گشت . ونيز روايت كند كه در آن حال سر پرخون امام عليه السلام را كه بر نيزه‌اى بس بلند برافراخته بودند ، از برابر جناب زينب خاتون عليها السلام بگذراندند . آن مظلومه بگريست وبه ناله كلماتي سوزناك بگذاشت . اما راقم حروف اين خبر را چندان موثق نمىداند ؛ چه اين كردار وجريان خون چنان‌كه در كتب معتبره مروى است ، در زمان ورود به كوفه است ونيز از پاره‌اى ألفاظ هم مشهود مىشود كه از لسان أهل بيت تراوش ندارد وهم مراتب مناعت وغيرت ايشان از تكلّم به پاره‌اى كلمات با أمثال شمر ملعون منافى است وخدا به حقيقت اعلم است ؛ نعوذ باللَّه من هفوات اللّسان في كلِّ ساعة وآن . وهم در آن كتاب از آن كتاب مسطور است كه حضرت زينب خاتون را نظر بر سكينه سلام اللَّه عليهما افتاد كه از شدت عطش وسختى محنت جانش از تن خواهد بيرون شتابد . پس به زنان شام روى كرد وفرمود : « كسى باشد از شما كه اين‌يتيم‌را سيراب كند ؟ قد أشرفت على الهلاك عطشا ؛ از شدت تشنگى مشرف به هلاكت شده است ! » در اين حال زنى باجامى پرآب بيامد وگفت : « اين آب را به اين طفل برسان ، شايد خداى تعالى أولاد مرا يتيم وأسير وغريب نگذارد . » چون حضرت سكينه خاتون اين بديد وشنيد ، از روزگاران برگذشته به خاطر آورد وچنان فرياد وناله بركشيد كه نزديك بود زمين وزمان ديگرگون گردد . پس جناب زينب خاتون به تسليت آن حضرت زبان برگشود . وديگر از حكايات دمشق ، داستان آن دريچه وروشن 8 وآن عجوزه وپنج تن زن است كه موافق بعضي اخبار به دعاى آن مخدره سرنگون شد ؛ چنان‌كه به خواست خداى مذكور آيد . معلوم باد چنان‌كه از اين پيش در طي اين‌كتاب مسطور افتاد ، مورخان را در تعيين وقت ورود أهل بيت رسول خداى صلى الله عليه وآله به شهر دمشق اختلاف است وآنچه از كامل بهايى مسطور مىدارند ، اين است كه در روز چهارشنبه شانزدهم شهر ربيع الاوّل ايشان را به شهر دمشق درآوردند وهم به پاره‌اى روايات روز چهارشنبه بيست وهفتم شهر محرم در اوّل طلوع آفتاب به دروازه شهر رسيد وهنگام عصر نزديك به سراى يزيد رساندند وشب در مسجدى خراب كه جاى أسيران بود ، درآورده ، آل اللَّه را در آن شب در بيت اللَّه منزل ساختند . وبه‌روايت صدوق وابن‌بابويه از فاطمه دختر على وفاطمه عليهم السلام ، يزيد فرمان‌كرد تا امام زين‌العابدين را با -